روایتی از آزار و اذیت شهید کلهر توسط اسرائیلی ها

[ad_1]

ناگهان چشممان به تابلوی بزرگی در جاده ای افتاد که با جاده هایی که قبلا در سوریه دیده بودیم متفاوت بود. اما وقتی نگاه کردیم، دیدیم که متعلق به بنی اسرائیل است. نیروهای اسرائیلی خیلی به دستگیری ما نزدیک شدند.

به گزارش ایسنا عبدالله زاده از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس درباره سردار شهید حاج یدالله کلهر می گوید: وقتی عملیات خیبر به پایان رسید، حاج یدالله به همراه چهار نفر دیگر برای بازدید از جبهه های مختلف به سوریه رفتند.

در طول سفر مجذوب ارواح عجیب و غریب شدم. او تمام منطقه را از نزدیک زیر نظر داشت و مدام با دوربینی که همراهش بود از خطوط سوریه و اسرائیل عکس می گرفت. از مناطق جنگی که می گذشتیم، از پاسگاه های نگهبانی که می گذشتیم، به ما احترام می گذاشتند، از ما استقبال نظامی می کردند و راه را برای ما باز می کردند.

در یکی از بازدیدها بدون اینکه متوجه باشیم به خط مرزی و پاسگاه رسیدیم. اتفاقاً در آن لحظه راه باز شد زیرا یکی از نیروها از اسرائیل به سوریه می آمد. به پاسگاه رسیدیم و دیدیم راه باز است. فکر کردیم مثل پست های قبلی راه را برای ما در آنجا باز کرده اند، به راهمان ادامه دادیم و از پاسگاه رد شدیم.

* مروری بر زندگی سردار شهید یدالله کلهر

ما پشت سرمان را نگاه کردیم و دیدیم که نیروهای سوری می دوند و فریاد می زنند: «اسرائیل، اسرائیل.» ما به این موضوع توجه نکردیم، زیرا آن را زیاد جدی نگرفتیم.

همانطور که راه می رفتیم ناگهان تابلوی بزرگی را در جاده دیدیم که با تابلوهایی که قبلا در سوریه دیده بودیم متفاوت بود. اما وقتی نگاه کردیم، دیدیم که متعلق به بنی اسرائیل است. نیروهای اسرائیلی خیلی به دستگیری ما نزدیک شدند.

بچه ها وسط راه کاملا گیج شده بودند اما کلهر اهمیتی نداد و طبق معمول خندید. سریع چرخیدیم و سریع برگشتیم. شهید کلهر هم خندید و به شوخی گفت: «ما که تا اینجا آمده ایم اسرائیلی ها را می کشیم. “پس چرا می دویم؟”

انتهای پیام/

[ad_2]
sorces

درباره ی admin_asdooweb

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.